
یکی از صالحین وارد مصر شد و آهنگری را ملاقات کرد که با دست خود آهن سرخ شده را از کوره بیرون می آورد و حرارت آهن به او صدمه نمی رساند . فهمید که باید این مرد از اوتاد باشد . پیش آمد سلام کرد و گفت : ای بنده خدا ! به حق آن کسی که به تو این کرامت را داده است در حق من دعایی بنما . آهنگر گفت : درباره من به خطا گمان کردی . آنگونه که تو فکر می کنی من نیستم و خود را از صالحین نمی دانم . این کرامت هم که می بینی ماجرایی دارد .xa0 روزی در همین دکان مشغول کار بودم که زنی صاحب جمال که مانندش را ندیده بودم ب...
ادامه مطلب